جنون

چون جنون آغاز هر دلدادگی است

غیر از این پنداشتن هم سادگی است

هر که چون مجنون در این ره پا نهاد

عقل و هوش و جان ودل یک جا بداد

هر که عاشق گشت نام از او نماند

مست گشت و هیچ جام از او نماند

عاشقان هر چند رسوا می شوند

در جهان یک باره تنها می شوند

چشم باطن بین خود چون وا کنی

از جنون کی می توان پروا کنی

گر چه پندارد جهان این جاهلیست

من بگویم عشق عین عاقلیست

این شعربعد از خوندن شعرزیبایی از یه دوست خوب [ گناه ما از مشق نام لیلی ] از ذهنم تراوید.شعری که با خوندنش دریای پر تلاطم دلم ناگهان بیشتر به تکانه افتاد سر شوق آمد و سرود.

 

/ 1 نظر / 7 بازدید